تبليغاتX
سطرهای خیس

باز هم عنوان ندارد!

عمر پاییز هم که دارد به آخرش می رسد

مثل طاقت من که خیلی وقت است به شماره افتاده

مثل سال پیش که تمام شد با همه ی خوبی هایش...

مثل همه ی شب های ...

***

امشب تمام من به دنبال رد پایت خواهد بود در هیچ جای خودمان

نه حسرت نه!!!

همه اش دلتنگی است...

دلم از دست کسی نگرفته!!! از دست کسی عصبانیم که برادر می خواندمش!!!!

***

چه گرمیم چه گرمیم از این عشق چو خورشید

چه پنهان و چه پنهان و چه پیداست خدایا

حرف هایی دارم که جنسش را فقط تو می شناسی که گوشش را تو داری...

دیگر برای چه اینجا حرفهای بی سرو ته را می نویسم ....نمی دونم...

شاید برای دیگرانی که ...بی خیال...

عید که هیچ تا آخـــــــــــــــــــــــــــــــــــر دنیا هم که باشد...باشد...مگه نه؟

___________-

پ.ن:خودم می دونم !!!!همینه که هست!!!!!

نارنجی


!! نوشته شده توسط هدی - نارنجی | 9:12 بعد از ظهر | دوشنبه 2 آذر1388 •


حالم خوب نیست!!!!!

چه فرقی می کنه نویسندش کی باشه؟

حالا هر کس!!!!

حالمان خوب نیست

از + بودن خسته شدم

به همه دروغ می گویم

کاش می شد سر خودم هم کلاه بگذارم

که خوبم!!!!

شاید زندگی همین ای کاش ها باشد

شاید هم یادش به خیرها

کاش این یادش به خیر زود تر سرو کله اش پیدا شود

هر چند یادش به خیر نباشد

نمی دانم

دیگه هیچی نمی دونم...



________

نارنجی

!! نوشته شده توسط هدی - نارنجی | 7:2 بعد از ظهر | دوشنبه 25 آبان1388 •

گاهی صدایی می آید.گاهی در پس صدا عابری خسته است.

گوش هایم تیز شده اند...صداها را خوب می شناسم...

صدای خنده هایت را از پشت پنجره ی بسته و ...

روز را به شوق شب می گذرانم...

زندگی ام از شب شروع می شود

با چند ثانیه صدای بی صدا...

__________

نوشته شده توسط ن ا ر ن ج ی

!! نوشته شده توسط هدی - نارنجی | 5:5 بعد از ظهر | پنجشنبه 14 آبان1388 •

نگاه تو...

خوشه خوشه پروین می شوند برای تو

شب ها که بر آسمان نگاه می کنی...


_______

نوشته شده توسط نارنجی

!! نوشته شده توسط هدی - نارنجی | 4:48 بعد از ظهر | سه شنبه 21 مهر1388 •

RSS