گوش هایم تیز شده اند...صداها را خوب می شناسم...
صدای خنده هایت را از پشت پنجره ی بسته و ...
روز را به شوق شب می گذرانم...
زندگی ام از شب شروع می شود
با چند ثانیه صدای بی صدا...
__________
نوشته شده توسط ن ا ر ن ج ی
نگاه تو...
شب ها که بر آسمان نگاه می کنی...
_______
نوشته شده توسط نارنجی
عنوان ندارد!
سکوتم را صبر می کنم.
آن قبل تر ها که امتحان می دادم یادم می آید از مادر می ترسیدم...
سکوت می کردم...
مادر خیلی وقت است کارنامه ام را نمی خواهد...
می ترسم سکوت کرده باشد!!!
آخر همه که نمی فهمند "سکوت سر شار از نا گفته هاست"
بعضی وقتها برای خیلی ها باید فریاد شد!!!
ترس از سکوت هم ترسناک است...
من سکوت می کنم پس هستم!!!
____________
پینوشت:
نامش را هر چه می خواهید بگذارید
نوشته شده توسط نارنجی
برای روز بعد از فردا!
دو
سه
چهار
پنج
ـ
هفت!
- میدانید پاييز براي من مثل آب روي آتش است... شایدم هم بود...
کوچکتر که بودم فقط با این دلم خوش بود: پاییزه و پاییزه برگ از درخت میریزه ..هوا شده کمی سرد..روی زمین پر از برگ... ابر سیاه و سفید...
ولی حالا برگی نیست ..ابری نیست...
شاید هم دور و بر ما نیست
شاید هم برای دیدن برگها باید دور و دور تر بشوم از اینجا...
دور ...خیلی دور...
- اصلا میدانید پاییز بهانه ست برای رفتنم... شاید هم رفتنم هم بهانه باشد برای یک چیز دیگر...
همیشه درست وقتی همه ی چیزهای خوب کنار هم جمعند... دلم میلرزد ...هر چند الان همه چیزهای خوب من تغییر فصل است!
میترسم.
- امسال اما طور دیگریست..
نه ترس نیست و نه هیچ چیز دیگری ...(در این مورد هیچ کلمه ای توی ذهنم نیست!)
اصلن میدانید فقط دلم برای "این زن" خیلی تنگ است.
برای زنی که هر روز ...هر شب کنارش هستم . حتا یک ساعت هم از چشمهاش دور نشدم...
شاید او هم برای من دلش تنگ شده باشد.
دلم میخواد از روی روز تولدم بپرم ... که نباشم!
نه
فردا چه بخواهم چه نخواهم ششم است!
من در شنبه شب ساعت ۱۰ بیست و چهار سال پیش در آغوش همین زن که مادرم است
همه ی امید ها و آرزوهایش بوده ام...کاش هنوز هم باشم...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پینوشت:
-کاش می آمدی اینجا و همه ی اینها که در گلویم رسوب کرده است میدیدی...
-هر سال ششم اینجا به روز شده...چراییش را هنوز نمیدانم! مثل ابراز وجود است نه؟شاید هم میخواهم خودم را به خودم نشان بدهم!! که یعنی هستم! خوش به حال کی؟
ـ دلم آلبالو ترش میخواهد با یه کمی کانون و حوض!
ــــــــــــ
نوشته شده توسط هدی



