من که این همه ماهیام پس چرا هی خفه میشم؟
من که این همه ماه تو چشام جمع میشه پس چرا از تاریکی میترسم؟
من که هوا میخوام
من که هی ابرا میآن !
تو که این دوری...
.
.
.
دلم نوشابه میخواد.اینا پس چیه؟
بخور هضمش کنی هی نری خودتو حبس کنی خفه میشی، از بس که هوا گرون شده جاش هیچی نیس بخریم کیف کنیم.
بی خودی کاغذت حروم میشه امشب، نگه دار واسه بعدا نت که هی یه عالمه کاغذ سفید داشته باشی.مواظب باش.لبه ش تیزه، دستت کاغذی میشه ، قرمز میشه، شور میشه.
- هی میخوای بری که چی بشه؟
دلت چی میخواد که نداری؟ این همه کاغذ سفید داری... بس نیس؟
میخوای شعر بخونی دلت آب شه؟
میخوای هی خودتو بذاری جای این و اون اون وقت بخندی دندونات معلوم شه؟...
ولی من که نمیتونم ازت عکس بگیرم.
برو بشین درس بخون. منو اذیت نکن!
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱- دلم عجیب ِ خوب می خواد!
۲- پریروز ها یکی گفت "انگار همه ی فرشته ها با هم رفتن سلمونی!" برف اومده بود.

كودكي؛تو كدامين خواب شيرينم در اين سال ها بودهاي ؟!!
كه هر بار خواستم ببينمت،با گريههايت نه
شايد هم با خندههايت بيدارم كردي.
(جمعه ۶ آبان ۸۴ )
_____________________
شاید دلخوشی غمگینی مرا این روزها با خود میبرد ...خیلی دور ... مثل پاییزهای هر سال !
لذت عمیقی دارد هر وقت یادم می،افتد تنها دغدغه،ام این بود وقتی میخندم جای دندانهای افتاده را قایم کنم تا برایم شعر نخوانند؛ اما بی فایده بود
یاد دوست داشتن هایم... که نهایتش قاشقهای گل دار مادر بزرگ بود؛
.
.
.
حالا بزرگ شدهام. دیگر دستم به کلید لامپ قدیمی میرسد.حتا اگر کفشهای پاشنه بلند مادر را هم نپوشم

هفتم بهمن 69 ...پنج سالگی، کودکستان بنی هاشمی
چترم...
باران
آفتاب
خانه ای که همیشه پله دارد
حوض ماهی های قرمز کوچک
و حتا چراغ راهنمایی
....
آن وقت ها همه چیز ممکن بود
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
انجمن علمی مکانیک دانشگاه آزاد کاشان برگزار می کند:
به مناسبت هشتصدمین سالگرد تولد حضرت
مــــــــــــولانــا
همایش
«انســــــانم آرزوســــــت»
با حضور :
عرفان نظرآهاری
دکتر قربان ولی
دکتر محمد راستگو
مکان: دانشگاه آزاد اسلامی کاشان - تالار ســعدی
دوشنبه ۳۱ اردی بهشت ماه یکهزار و سیصد و هشتادوشش خورشیدی
منتظر قدم های سبــــــزتان هستیم.....
گاهی میان زبان و زمانت گم میشوی
انگار تمام حرفهایت مانده است میان این عقربه ها
گاهی خیال میکنی
زبانت پیش زمانت کم آورده
اصلن به من و تو چه ربطی دارد
من با تو بی زبان و زمان ام
این تو ، تویی
آهای حوری من
که چشمهایت برایم
به اندازه ی همان "کاکلی شاد "توی قصه حرف دارد......
تو کشف منی ؟ یا من کشف تو؟
***
فرقی میکند؟
وقتی تو هستی و من
من هستم و تو
و قناری خاموش در گلویت حرف هامان را یک به یک حفظ میکند
"باشد برای روز مبادا"
این حرف ها باشد برای روزی که مجبور به تقسیم لبخند ها بشویم
مجبور به دیدن ""ابر هایی که شلوار پوشند ""
من
کشف توام؟
یا
تو کشف من؟
چه فرق میکند
حالا شکلات ها یت را تند توی دهان بگذار!
این دوستی تا ندارد ...
"شوری شیرینه" ات تلخی چهارشنبه هایم را آب کرد
ــــــــــــــــــــــ
پی نوشت:
به یاد شبانه ی شادمان در کنار هم ..نســـریــــن عزیز




